أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

236

تجارب الأمم ( فارسى )

دريد مهتر تبار جشم و برگزيده‌شان بود . دلاور و كاردان و آزموده بود . ليك سالخورده و ناتوان شده بود . آن گاه مالك به ياران خويش گفت : - « هر گاه با دشمن روبرو شديد ، نيام شمشيرها بشكنيد و چون يك تن و به يكباره ، بر آنان بتازيد و سخت گيريد . » سواران پيامبر ( ص ) چون بيامدند ، ( شماره‌شان دوازده هزار بود كه ده هزار از ايشان همانها بودند كه مكّه را گشوده بودند . دو هزار تن ديگر كسانى بودند كه در درّهء حنين اسلام آوردند و بر سپاه پيامبر افزوده شدند ) در يكى از درّه‌هاى تهامه كه سراشيب بود سرازير شدند و در تاريكى سپيده دم در آن درّه فرو ريختند . دشمنان پيش از آنان به درّه رسيده بودند . در شكافها و پيچ و خم‌هاى آن كمين كرده بودند و آمادهء يورش بودند . در آن سراشيب ، سواران پيامبر از يورش ناگهانى سواران دشمن به هراس افتادند و بگريختند . چنان كه كس به كس نبود . پيامبر به سوى راست رفت و فرياد زد : - « اى مردم ، كجا مىرويد ؟ . سوى من آييد ، من پيمبر خدايم ، من محمد پسر عبد الله‌ام . » با پيامبر ( ص ) جز تنى چند از خاندانش از آن ميان ، على پور بو طالب و عباس و پسرش فضل و گروهى از مهاجران ، نمانده بودند . [ 156 ] آن گاه ، پيامبر به عباس گفت : - « بانگ زن اى گروه انصار ، ياران زير درخت سمره [ 1 ] ! » پس ، از هر سو پاسخ دادند و بر دشمن بتاختند و همان شد كه مىبايست . على پرچمدار را بكشت . سواران مالك عوف كشته و نابود شدند . مسلمانان خواسته‌ها به تاراج گرفتند و زنان و فرزندان را اسير كردند و دريد كشته شد . شمارهء اسيرانى كه در آن جنگ از مردم هوازن گرفتند ، شش هزار زن و كودك بود . آن گاه ، چون گروههاى هوازن به نزد پيامبر آمدند و اسلام آوردند ، پيامبر همهء زنان و كودكان‌شان را آزاد كرد ، كه خود داستانى دراز دارد .

--> [ ( 1 ) ] سمره : درختى بود كه در سال حديبيه ، در زير آن « بيعت رضوان » با پيامبر انجام گرفت .